در روزهایی كه رئال مادرید و بارسلونا، حریفان اروپایی خودشان در چمپیونزلیگ را هم مثل رقبای لالیگایی یك به یك شكست میدادند و پیش میرفتند؛ پیشبینی اكثریت مطلق اهالی فوتبال این بود كه فینال چمپیونزلیگ2012 در مونیخ میان همین دو تیم برگزار خواهد شد.
این پیشبینی البته در مرحله نیمهنهایی نقض شد تا این بار برخلاف سال قبل، لیگ قهرمانان اروپا بدون الكلاسیكو و بدون قهرمانی یكی از این دو تیم به پایان برسد. اتفاقی كه چندان هم نباید از آن ناخشنود بود و میتوان ادعا كرد به هم خوردن قرار ملاقات رئال- بارسا در فینال اتفاق بدی برای فوتبال نیست. به چند دلیل میتوان از جایگزینی بایرن- چلسی بهجای یك الكلاسیكوی دیگر خوشحال بود.
آنچه بازیهای مهم و كلاسیك دنیای فوتبال را جذابتر و در تاریخ ماندگارتر میكند، كمیت پایین آنهاست. معمولا برای تماشای یكی از این بازیها باید مدتها انتظار كشید. داربیهای مهم در كشورها معمولا سالی دو بار بیشتر اتفاق نمیافتند. رویارویی منیونایتد- آرسنال در انگلیس، یا میلان- یووه در ایتالیا اتفاقی است كه (بهجز در مواردی استثنایی) در سال فقط دو بار رخ میدهد و هواداران برای تماشای آن انتظار زیادی میكشند. این انتظار كشیدن هیجان بیشتری به ماجرا میبخشد. مثلا بخش زیادی از جذابیت جامجهانی به این است كه هر 4سال یكبار برگزار میشود؛ تجسم كنید اگر بساط جامجهانی سالی یكبار برپا میشد چقدر از جذابیت این گردهمایی بزرگ كم میشد.1-سریال تكراری جذاب نیست؛ حتی با هنرمندی شما
الداربی دو قدرت بزرگ اسپانیا اتفاق جذابی است، اما طی سالهای اخیر بخشی از جذابیت خودش را به دلیل كمیت بالا از دست داده. دو سال است كه در جامحذفی اسپانیا، رئال و بارسا با هم برخورد میكنند چون به جز خودشان هیچ تیمی در اسپانیا مانع پیشروی آنها نمیشود. این اتفاق سال گذشته در چمپیونزلیگ هم رخ داد و دو بازی دیگر به سریال الكلاسیكوها اضافه كرد. به اینها اضافه كنید مصاف رفت و برگشت در سوپرجام اسپانیا و دو بازی سالیانه در لالیگا را. نتیجه اینكه فقط طی دو فصل اخیر 11 بار شاهد بازی رئال و بارسلونا بودهایم. یعنی بهطور میانگین هر دو ماه یكبار! خب گاهی كمی دوری و انتظار هم چیزی بدی نیست.
«هجران» اتفاق شیرینی نیست، اما میتواند «وصال» را شیرینتر كند؛ این نسخه خوبی است برای عاشقان پرتعداد رئال مادرید و بارسلونا.
2-باختن را یاد بگیرید، لطفا!
با دقت در ادبیات هواداران دو تیم اسپانیایی و كریهای شدید و غلیظ آنها (مثلا در بخش نظرات همین سایت) یك نكته مهم كاملا به چشم میآید. طرفداران رئال و بارسا به شدت خودشان را برای بردن همه بازیها و همه جامها محق میدانند، بنابراین در هنگام شكستهای كمتعداد تیمشان یا داور را متهم میكنند، یا به تیم حریف وصله ضدفوتبال میچسبانند، و یا از توطئه یوفا و پلاتینی حرف میزنند! این نگاه، نه در میان همه هواداران این دو تیم، اما در میان اكثر قریب به اتفاق آنها كاملا مشهود است.
وقتی گواردیولا به نیمكت بارسا رسید در اولین سال همه جامهای ممكن را در فوتبال برد و در سالهای بعدی هم این روند را با كمی تخفیف ادامه داد. بنابراین تعریف «تیم همیشهبرنده» در ذهن هواداران بارسا شكل گرفت. از آن سو رئال مادرید برای كم نیاوردن مقابل رقیب و پایان دادن به تحقیرهای تكراری، قدرتش را با تكیه بر مورینیو و ستارههایش تا حد زیادی بالا برد و به تیمی تبدیل شد كه همه ركوردهای گلزنی و امتیازگیری را در اسپانیا جابهجا كرد. حالا این دو تیم آنقدر از رقبا فاصله گرفتهاند كه تعداد باختهایشان در طول فصل به عددی بسیار كوچك در حوالی صفر رسیده است. حالا دیگر اكثر هواداران این دو تیم تجربه شكست ندارند و این اتفاق را برنمیتابند. بنابراین در هنگام شكست همه را متهم میكنند.
هواداران بارسلونا و رئال «تمامیتخواه» شدهاند؛ و گاهی شكست و سقوط از تخت پادشاهی میتواند رخداد خوبی برای تمامیتخواهان باشد. فراموش نكنید كه همیشه با پیروز شدن «زیبا»تر میشوید و با شكست خوردن «كامل»تر؛ پس كمی شكست بخورید دوستان، شكست چیز خوبی است!
3-از سایه بیرون بیا، ستاره!
دنیای فوتبال را ستارهها جذاب میكنند و هر چه تعداد این ستارهها بشتر باشد جذابیت فوتبال هم بالاتر میرود. مدتهاست همه ستارههای فوتبال دنیا تحت تاثیر مسی و رونالدو قرار گرفتهاند و درخشش فراتر از تصور این دو، اجازه دیده شدن را به بازیكن دیگری نداده است. در تیمها و كشورهای دیگر بازیكنان بزرگی هر روز میدرخشند اما نور پروژكتورها روی رقابت «كریس- لئو» متمركز شده است. بنابراین كنار رفتن این دو ستاره از سر راه دیگران –ولو برای یك شب و یك فینال- میتواند فرصت پررنگ شدن درخششهای دیگران را فراهم كند.
پیشبینی اینكه نقش اول درام امشب كدام یك از بازیكنان بایرن و چلسی هستند كار آسانی نیست و همین میتواند جذابیت فینال مونیخ را دوچندان كند. این جذابیت مضاعف را حذف رئال و بارسا به فینال امشب بخشیده است. برای آنهایی كه از تماشای دائمی دو ستاره پرتغالی و آرژانتینی بر روی صفحه اول فوتبال خسته شدهاند، فینال امشب میتواند مجال خوبی برای كشفهای جدید باشد. روبن، تورس، ریبری، چك، نویر،... امشب هر كدام از این نامها میتوانند ستاره فینال چمپیونزلیگ باشند و پروژكتورها را به سمت خودشان برگردانند.
علاوه بر بازیكنها، این نكته به بخش باشگاهها هم قابل تعمیم است. باشگاههای اروپایی كه مدتی است تحت تاثیر نام رئال و بارسا قرار گرفتهاند حالا این فرصت را دارند تا از سایه خارج شوند. فینال امشب میتواند نقطه عطفی باشد برای باشگاههای دیگر و به تبع آن لیگهای دیگر اروپا كه رونقی پیدا كنند و خودشان را به سطح اول برگردانند. اگر قرار باشد فاصله موجود میان لالیگا با دیگر لیگهای اروپایی برداشته شود، فینال آنتیكلاسیكویی امشب میتواند نقش موثری در این اتفاق داشته باشد.